محمد رضا حكيمي - محمد حكيمي - علي حكيمي ( مترجم : آرام )

403

الحياة ( فارسي )

دسترس نداشتن او به لوازم و امكاناتى كه زندگى بشر و شكوفا شدن قابليّتهاى او وابسته به آنهاست ؛ و همان مرگ بزرگى است كه انسان و موهبتهاى او را در مغاك تاريك خود مدفون مىسازد ؛ و همان است كه مانع دست يافتن انسان به آموزش و پرورش و برخوردارى از نتايج آنها مىشود ، و در برابر رشد فكرى و فرهنگى او حايل مىگردد ، و او را از آگاه ساختن خود و شعله ور گرداندن نيروهاى ادراكى باز مىدارد ؛ و به همين جهت عقب افتادگى در قلمرو فكرى و فرهنگى ( آموزشى و پرورشى ) را بر انسان تحميل مىكند . ناداران و تيره بختان و بينوايان ( اكثريّت غالب آنان ، اگر نگوييم همه شان ) بيسوادند ، يا در حكم بيسواد ؛ و آيا براى كسى كه بيسوادى و نادانى بر او تحميل شده است فرصت آن پيش مىآيد كه خود را از اين بلا برهاند ، تا بتواند به پرورش دادن فكر و فرهنگ خود بپردازد ، يا خويشتن را با تعليم و تربيت آشنا كند ، يا در مؤسّسات فكرى و فرهنگى حضور يابد ؟ ( 2 ) - انزواى اجتماعى : در سراسر اين فصل مقدارى از آثار فقر و پيامدهاى منفى آن را - كه ويرانگر شخصيّت انسانى است - آورديم ، همانها كه به نابودى حيثيّت انسان و موجوديّت اجتماعى او مىانجامد . از جملهء آثار ياد شده يكى فراموش شدن در اجتماع است ، چه واضح است كه فقر سبب آن مىشود كه فقيران به گوشه هاى گمنامى افكنده شوند ، و به صورت كسانى درآيند كه ( 1 ) چشمها - از سر خوار انگارى - به آنان مىنگرند ، و مردمان آنان را كوچك و ناچيز مىشمارند ( تقتحمه العيون و تحقره الرّجال ) - بنا بر گفتهء مولاى ما امير المؤمنين « ع » « 1 » - و از آن جهت چنين است كه ( 2 ) فقر مايهء فراموش شدن است ( الفقر ينسي « 2 » ) . و ( 3 ) « آدم فقير در شهر خود غريب است » ( المقلّ غريب في بلدته « 3 » ) پس فقر شخص را به گمنام بودن مىكشاند و او را از ردهء زندگان بيرون

--> « 1 » « نهج البلاغه » / 1019 ؛ « عبده » 3 / 112 . « 2 » « غرر الحكم » / 12 . « 3 » « نهج البلاغه » / 1089 ؛ « عبده » 3 / 152 .